چه بگویم نا گفتنش بهتر... !

غریبی آشنا... از دیاری نه چندان دور...با کوله باری حرف ناگفته...

سلامی به شیرینی آزادی...

بی مقدمه میگم...انقدر دلم به درد اومده که چاره ای جزرک گویی نمی بینم... گاهی لازمه به چیزایی مثل آزادی فکر کنیم...شاید از دیدگاه علی شریعتی آزادی را دیدن بی لطف نباشه...آزادی را فقط نخونیم حس کنیم باور کنیم و برای داشتنش چاره کنیم...

دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی ، بیهوده ، منی بی تو
یعنی هیچ! …
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از  بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ …

این عکس روزگار ما نیست؟؟؟ باور کنید امروز ما از اینم بدتره...

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط نوشین نظرات () |

سلام...

اول ازهمه باید عذر خواهی کنم که نظرات خراب بود...امیدوارم درست شده باشه...

این پست را قبلا گذاشتم و تکراریه... اما احساس میکنم نیازه که دوباره بذارمش... امروز دوباره دلم از جهل مردمان این سرزمین گرفت...ناراحت

ما همچنان جهان سومی خواهیم ماند مگر...

 

ما برای جهان سومی نبودن نه نیازی به جنبش هایی سبز داریم نه نیاز به انرژی هایی هسته ای مانند نه نیاز به شعارهایی چون نه غزه نه لبنان و نه نیاز به ماهواره هایی همچون امید ونه به کوبیدن به دهان دشمنانی چون آمریگا و اسرائیل و نه نیاز به دین ستیزی و نه حتی نیاز به مدرن ترین علم روز دنیا...

 

ما فقط نیاز به یک جنبش فکری در تقابل جهل داریم...

 

نه افراطی گری دین دوستان کار به جایی خواهد برد و نه سعی دین گریزان... نه تلاش سبزی ها کار گشا خواهد بود و نه راهکارهای دولتیان...

 

ای کاش همه ی آنان که دلشان به حال این دیرین ترین کشور و پر محتوا ترین فرهنگ می تپد پشت به پشت هم فکری به حال جهل مردمان این سرزمین می کردند...تا آن زمان که جهل سایه بر افکار مردم عامی افکنده پیشرفت جایی نخواهد داشت...

 

ما و مردمی افتاده در مردابی به نام جهل...جهلی مذهبی ...کار به جایی نخواهیم برد...جنبشی به نتیجه نخواهد رسید مگر آنکه فکری به حال تفکر مردمان این سرزمین شود...

 

شاید همان ناگفتنش بهتر بود...اما ...بغضی در گلو دارم بس عظیم....

پی نوشت:از این به بعد تو این وب در مورد خودم دیگه هیچی نمی نویسم...

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط نوشین نظرات () |

Design By : Night Melody